۱۳۹۲ مرداد ۳, پنجشنبه
۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه
سروده 15
زندگی سنگ است و من آب روان
آب پشت سنگ کی ماند؟ بدان
زندگی سخت است و من چونان حریر
باهمه سختیش پیشم پرنیان
ریشه دار و پروقار و ساکن است
زندگی در جا نشسته، من دوان
دلفریب و شهسوار و پرنگار
رنگ رنگش گوئیا رستم کمان
زندگی خواهد که گمراهم کند
من ولی اندیشه آرم در میان
زندگی کوشا که مغلوبم کند
من مقاوم همچو گیتی پهلوان
گاه آرام است تا رامم کند
لیک من از دست نسپارم عنان
گه خروشان زین همه سرسختیم
من ولی صابر، چنان جان جهان
این همه منرا میسر میشود
چونکه یاران دارم از فرزانگان
هرکه را یاریست کو فرزانه ایست
در جهان او را نژند و باک نیست
۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه
سروده 14
روزی که بلا بیاید از درب درون اندیشه خوب کارت آید، نه فزون
هرحس دگراگرچه نیک است وقوی مگذار که رهنمائیت کند طرف جنون
هرحس دگراگرچه نیک است وقوی مگذار که رهنمائیت کند طرف جنون
۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه
۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه
سروده 12
بخشش نتوانی نه ببخشندت نیز پیوسته به خلق در جدل، کن پرهیز
هم نیز طلب مکن ز اندازه تو بیش هم چشم فزون به هم منه یارعزیز
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه
سروده 11
بلبل به کنار گل خوش آواز بود اینرا همه دانند و نه خود راز بود
خواهی که ز یار نغمه خوش شنوی گل باش که این نقطه آغاز بود
۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه
سروده 9
چندی نه کتاب بهر خواندن بودت چندی نه زبان ز بهر گفتن بودت
عمری بگذشت و داستانها چو برفت دردا که نه میل گوش دادن بودت
۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه
سروده 8
اخبار زیادی در مورد وضعیت دریاچه ارومیه در آذربایجان بگوش میرسند که بهیچ وجه مثبت نیستند. با توجه به وضع دریاچه های پریشان، مهارلو و بختگان در استان فارس که حالت مشابهی را تا رسیدن به نابودی کامل طی کردند و کسی نیز به روی خود نیاورد (شاید اگر همان موقع کسانی از گوشه و کنار ایران به اعثراض برمیخاستند وضعیت رودخانه ها و دریاچه های کشور به اینجا نمیکشید)، بهمراه دیگران ساکت بودن و نگریستن را صواب ندیدم هر چند که از راه دور میتوانم که تنها عملا نظاره گر باشم.
برای کسانیکه در جریان نیستند : مشکل بستن آبهای ورودی به دریاچه از طریق ایجاد سد و استفاده های گذرا و کوتاه مدتی کشاورزی از رودخانه های ورودی به دریاچه ها هست که در کنار حفر بیرویه چاه های ژرف بیداد میکند. برزگران چند صباحی خوش هستند و نمی اندیشند که "وای اگر از پس امروز بود فردایی" .
بر کوه دگر نه برف ماندست و نه یخ خشکیده گل و نه آب باشدش، آوخ
۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه
سروده 7
مشک دل آهوی ختن بوی نکوست بویش نه زگل بلکه ز خون آهوست
بوی گل سرخ من اگر خوش نگری خونی است که از دیده رود بر ره دوست
۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه
۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه
۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
سروده 4
آنگه که ز مدرسه به ناز آمدمی پنداشتمی به کل فراز آمدمی
چندی که به شاگردی استاد شدم دریافتمی که پر نیاز آمدمی
۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه
سروده 3
خواهی که چو بلبلان خوش الحان باشی چون کبک میان گل خرامان باشی
ناپاک مگو، بد تو مکن، سخت مگیر ورنه که چو بوف بوم ویران باشی
۱۳۸۹ مهر ۱۳, سهشنبه
سروده 2
استاد مرا گفت خموش و خوش باش بیهوده مگو سخن، چو گوئی هش باش
افلاک پر از عریضه و قال کسان لختی نه بخواهند شنود و کنکاش
اشتراک در:
نظرات (Atom)







